تبليغاتX
دختری از دیار باران

دختری از دیار باران
ابر را برای اشک هایش دوست دارم

مه

::شنبه سیزدهم تیر 1388::


 

 

 

بیابان را،سراسر،مه گرفته است.

چراغ قریه پنهان است

موجی گرم در خون بیابان است

بیابان،خسته

لب بسته

نفس بشکسته

در هذیان گرم مه،عرق می ریزدش

آهسته از هر بند.

-بیابان را سراسر مه گرفته است.

سگان قریه خاموشند.

در شولای مه پنهان،به خانه می رسم.

گل کو نمی داند.

مرا ناگاه در درگاه می بیند.

به چشمش قطره اشکی،بر لبش لبخند،خواهد گفت:

«بیابان را سراسر مه گرفته است...با خود فکر میکردم که مه گر

همچنان تا صبح می پایید مردان جسور از خفیه گاه خود به دیدار

عزیزان باز میگشتند.»

 

 

+ ساعت 16:8 نويسنده باران کوچولو |


عشق از دیدگاه مولانا

::چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387::


مولانا

                       در پی شناخت عشق

شناخت عشق آسان نیست٫ بخصوص آنکه٫ عشق مانند

 

معشوق٫ گاهی پیدا و گاهی پنهان است:

 

 مثال عشق ٫ پیدایی و پنهان

 

ندیدم همچو تو پیدا نهانی

 

       ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

در نگنجد عشق در گفت و شنید

 

عشق دریائیست قعرش نا پدید

 

قطره های بحر را نتوان شمرد

 

هفت دریا٫ پیش آن بحریست خرد

 

شرح عشق ار من بگویم بر دوام

 

صد قیامت بگذرد و آن نا تمام

           ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چون قلم در عشق سبحانی رسید

هم قلم بشکست و هم کاغذ درید

                  ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ای عشق٫ چه جفتی؟

چه غریبی؟ چه شگفتی؟

چه دهانم بگرفتی!

به درون رفت بیانم!

   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

هر چه گویم عشق را شرح و بیان

چون به عشق آیم٫ خجل گردم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگر است

لیک عشق بی زبان روشن تر است

چون قلم اندر نوشتن می شتافت

چون به عشق آمد٫ قلم بر خود شکافت

 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت

عقل در وصفش٫ چو خر در گل بخفت

                   ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

عشق را از من مپرس٫

از کس مپرس٫

از عشق پرس

مولانا

تقدیم به کاظم عزیزم

+ ساعت 16:8 نويسنده باران کوچولو |


یا حسین مظلوم

::یکشنبه پانزدهم دی 1387::


 

دیباچه عشق وعاشقی باز شود

دل ها همه آمــــاده ی پرواز شود

با بوی محرم الحــــرام تو حسین

ایام عزا وغصـــــــه آغــــاز شود

چشم گريان بر حسين(ع) از ارزش هاي والايي برخوردار است:

1- محبوب ترين چشم ها در پيشگاه خداست.

2- همه چشم ها در سخت ترين مراحل روز رستاخيز گريانند، مگر چشمي که بر حسين(ع) گريه کند، چنين چشمي خندان و به نعمت هاي پرارزش بهشت شادمان و بشارت داده مي شود.

3- در روز رستاخيز همهء ديدگان به حوض کوثر نظاره مي کنند، اما ديدگاني که از آن برخوردار خواهند گشت و نظاره بهرورانه خواهند داشت، چشماني هستند که براي حسين(ع) گريسته باشند.

4- چشم گريان بر حسين(ع) جايگاه نزول و فرود فرشتگان است، چرا که فرشتگان اشک هاي جاري بر حسين(ع) را در ظرف هاي خاصّي جمع آوري مي کنند.

و در آخر:

نازم آن آموزگاری را که در یک نصف روز

دانش آموزان عالم را همه دانا کند

ابتدا قانون آزادی نویسد بر زمین

بعد از آن با خون هفتاد و دو تن امضاکند

التماس دعا...یا حق

+ ساعت 0:23 نويسنده باران کوچولو |


حضرت حافظ ...

::یکشنبه هفدهم آذر 1387::


 

 

+ ساعت 1:3 نويسنده باران کوچولو |


آفریدن

::یکشنبه دهم آذر 1387::


 

دست های آفرینش روز وشب

آفرید وآفرید وآفرید

تا زمان بود جهان بود آفرید

مثل یک نجار پیر

گرگ ومیش وگوسفند وکرگدن

فیل وپشه ٬مارومور ونسترن

روی چوب نارون

نقشه ای از روح شیطان می کشید

تازمان بود جهان بود آفرید

روی چوبی کهنه آن نجار پیر

ناگهان یک نقش ٬از آدم کشید

نقش آدم ٬ابتدا قدری خزید

بعد مثل نسترن قد می کشید

ناگهان مردی دو پا آمد پدید

تا هزاران سال دیگر باز هم

دست های آفرینش روز وشب

آفرید وآفرید وآفرید 

   .!! هیچ کس در هیچ جا  ٬آدم ندید  

+ ساعت 10:46 نويسنده باران کوچولو |


کوچه...

::جمعه یکم آذر 1387::


 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم اید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب ایینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم اید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

               فریدون مشیری

+ ساعت 19:24 نويسنده باران کوچولو |


لحظه ی خداحافظی...

::جمعه دهم آبان 1387::


 

...سلام به همه...

...از آزمونم نپرسین که خیلی بد کردم

 خیلی هم تو این مدت که نبودم به ما(من و شوهرم) خوش گذشت ، البته جاتون خالی!

 اما این انصاف نبود بعد 1ماه که یکسره با هم بودیم و لحظه ای دور ازهم نبودیم حالا از هم جدامون کنند

(واسه درسش باید میرفت تهران خب)

...من شوهرمو می خوااااااااااااام

....دیروز رفت

...خیلی خیلی دلم گرفته

دلم میخواد برم یه گوشه بشینم و زارو زار گریه کنم

،نمیدونید لحظه ی خداحافظی چقدر واسمون سخت بود، اما اون بهتر میتونست خودشو کنترل کنه

...من خیلی سختم بود که جلوی اشکامو بگیرم... تا وقتی رسیدم اتاقم... با تمام وجود زدم زیر گریه

وای خدای من چقدر دوسش دارم

یادش می افتم اشکم سرازیر میشه

آخه چه جوری من این مدت دوریشو تحمل کنم

خدایا کمکم کن

:اما یه خواننده ی عزیز میگه

 یاور همیشه مؤمن تو برو سفر سلامت

غم من نخور که دوریت واسه من شده عادت

البته هیچ وقت واسه من عادت نمیشه، تازه هر دفعه از دفعه ی پیش سختتر میشه تحملش

که راحتتر نمیشه... اما جز صبر و تحمل دوری مگه چاره ی دیگه ای هم هست

 

چندتا تصمیم دارم واسه سرگرم کردن خودم ، تا کدوماشو بتونم اجرا کنم!

 سعی کنم ناراحتی هامو کمتر کنم،همونطور که شوهر عزیزم از من خواسته۱-

 درسامو بخونم!۲-

 معرق کار کنم۳-

 ورزش کنم(آخه تو این مدت یه کم تپلی شدم)۴-

 گواهینامه بگیرم۵-

با عزیز دلم چت کنم و...!۶-

 ...دیگه همینا!!! یعنی تموم شد!۷-

(عزیز دلم خیلی خیلی عاشقتم ، دوستم دارم 6 تا!!!)

فعلا خداحافظ همه

+ ساعت 18:26 نويسنده باران کوچولو |


...پاداش صبر و سختی...

::شنبه ششم مهر 1387::


باران کوچولو

سلام دوستای گلم

امیدوارم که حالتون خوب خوب باشه

!!!درست مثل من

آخه من خیلی خیلی خوشحالم،اونقدر که میخوام

از شادی پر گیرم که رسم به فلک"

سرود هستی خوانم در بر حور و ملک

در آسمان ها غوغا فکنم

"!!صبو بریزم ساغر شکنم

آخه 2تا اتفاق خیلی خیلی خوشحال کننده واسم پیش اومده

!یکی اینکه تا 3 روز دیگه من و عشقم  رسماً به هم میرسیم

خدایا شکرت

... که بعد این همه سختی بالاخره مال هم میشیم...برای همیشه

...راسته که گفتن:آخره هر سختی شیرینه!باید صبرو تحمل داشته باشیم

!همتون دعوتین هااااا

!باییییییییییید بیاین تا حاج آقامون دوستای خوبمو ببینه!! بااااااشه؟

!!راستی کادوی سر عقد یادتون نره هاااا!

!!!ترجیحاً سکه ی کامل باشه

!!!!!آخه خیلی سکه دوست داریم هر 2تامون

!تازه خیلی هم بهش نیاز داریم

!!!۲تا بچه دانشجو خرجشونو باید یه جوری در بیارن دیگه

!!!!!حالا چه بهتر که کادوی دوستان باشه

 

!اما بریم سر اتفاق دووووم

. . . . . .من مرحله ی اول رشته ی مجسمه سازی

 !!!. . . . قبووووووول  . . . . .شددددددددددم

هوووووووووورااااااا

!!!ممنونم نمیخواد تشویق کنید

!!!کادوی اینم واسم محفوظ داشته باشین

تااااازه باید شیرینیشم بدید بهم

!!اهه !!! چه کاریه! هم من قبول بشم ،هم شیرینی بدم

!!!چه حرفاییه؟!!! خجالت داره والا!! پس شما میخوان چیکار کنین؟

!یه شیرینی رو شما بگیرین دیگه

!!!البته با شام عروسی!اینم یکدومتون متقبل بشین

خب چیه؟!طفلک عشق من مگه چه گناهی کرده

!!! که هم باید شام عروسی بده، هم داماد بشه

!!انصاف و مروت کجا رفته پس

 

!دستتون درست!! خیلی میخوامتون

منتظرتونم

التماس دعا

 

+ ساعت 17:41 نويسنده باران کوچولو |


خبر خبر

::جمعه پنجم مهر 1387::


سلام بروبچززز حالتون خوفه؟؟؟ نه نه اصلا متعجب نشین این وب هک نشده من دختر دایی بارون کوشولویم  اومدم بگم که به زودی یه خبرایی میشنوین  یعنی .... می ترسم لو بدم اوضاع

خیط شه حالا اینا رو بیخیخی عشقم کشید اپ کنم مشکلیه؟؟؟ من زمین تا اسمون تریپ و قیف

حرفیدنم با بارون کوشولو می فرقه غرض اشنایی بود که به حمدالله حاصل شد اینم وب خودمه حتما

بیاین هاااا البته وب که زیاده ولی در حال حاضر این یکی تو بورسه که خفففففن اوضاع نظراش خیطه حالا

 بیاین دیگه اینم ادرسش

www.bahare-jo0n.blogfa.com   منتظرمااااا

راستی می بینم که از وقتی مدرسه ها باز شده دیال شدن مثله اب خوردن شده هاااااا ایول میدونم که

 همتون مشغول خرزدن هستین ولی خدایی تو تابستون ۳ ساعت طول می کشید نه؟؟؟

برای منم دعا کنین که تو درسام موفق بشم بالاخره من مهندس این مملکتم

حالا به خاطره بارون کوشولو این عکسم میذارم شما فک کنین داره بارون میاد

وای چه حرفی زدماااا خوبه حالا وب خودمم نیست ولی اصلا اشکال نداره پیشاپیش به بارون کوشولو

توصیه می کنم اپمو حذف نکنی و الا من میدونم و تو.... در ضمن باز نیای تو وب من اپ کنیااااا خب

دیگه حرفی نموند بازم میگم بیاین وبم نظر بدین خوشحال میشم بای

+ ساعت 0:47 نويسنده باران کوچولو |


..منتظر..

::دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1387::


منتظر...

...((انتظار))...

ستارگان آسمان بر رويه شلاله هاي محبت نورافشاني مي کنند

و زمزمه هاي اميد از هر کوي و برزني به گوش مي رسد.

 فريادهاي بي صدا نا له ها و زجه هاي بي انتها به سر مي رسد

و بانگه زيباي اذان در هر گوشه و مکان طنين انداز مي شود.

گويا خبري است.

 آري زمزمه ي عشق مي آيد

و نوره اميد و در پرتو ايزده منان به خاک مي افتد

و سجده کنان از خداي رحمان طلبه مغرفتو آمرزش مي کند.

 دستهايش را از رويه نياز به سويه آسمان مي گشايد شايد فرجي آيد

و ببرد بنياده اين غمها و گريه هايه بي فرياد را.

 او مي آيد بي گمان تا آرام بخشد دله يک بي نوايه شکسته دل را

و از سنگينيه کوله باره غصه اش کمي بکاهد.

 او مي آيد و من منتظرم.

منتظره آمدنه نوره صفا منتظره آمدنه بانگه شفا منتظره آمدنه عشقو وفا.

و من منتظرم...

التماس دعا

+ ساعت 16:26 نويسنده باران کوچولو |