دختری از دیار باران
ابر را برای اشک هایش دوست دارم
آه، باران! ریشه در اعماق اقیانوس دارد ، شاید ، این گیسو پریشان کرده بیدِ وحشیِ باران. یا، نه، دریایی ست گویی، واژگونه، بر فراز شهر، شهر سوگواران. ### هر زمانی که فرو می بارد از حد بیش ریشه در من می دواند پرسشی پیگیر، با تشویش: رنگ این شبهای وحشت را تواند شست آیا از دل یاران؟ ### چشم ها و چشمه ها خشک اند. روشنی ها محو در تاریکی دلتنگ، همچنان که نام ها در ننگ! هر چه پیرامون ما غرق تباهی شد. آه، باران، ای امید جان بیداران! بر پلیدی ها، که ما عمریست در گرداب آن غرقیم، آیا چیره خواهی شد؟ "فریدون مشیری" غرق هر چيز كه مي خواهي و مي داني بود سلام دوستان عزیز و بارونی یه مطلب گذاشتم...حتما تا ته بخونیدش...۵دقیقه هم نمیشه.... نظرتونم می خوام بدونم.ممنون... (واسه خوندنش ادامه مطلب رو بزنید) زندگي يک آرزوي دور نيست زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست… براي عشق تمنا كن ولي خار نشو براي عشق قبول كن ولي غرورت را از دست نده براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير براي عشق وصال كن ولي فرار نكن براي عشق زندگي كن ولي عاشقانه زندگي كن براي عشق بمير ولي كسي رو نكش براي عشق خودت باش ولي خوب باش... شهادت امام موسی کاظم (ع) رو به پیشگاه مقدس ولی عصر و تمام محبین آن حضرت تسلیت عرض می نمایم. دلم واست تنگ شده عزیزم......... این روزگار نامرد چرا اینجوری میکنه با ما.....آخه چرا.........

كاش در دهكده عشق فراواني بود
توي بازار صداقت كمي ارزاني بود
كاش اگر گاه كمي لطف به هم ميكرديم
مختصر بود ولي ساده و پنهاني بود
كاش به حرمت دلهاي مسافر هر شب
روي شفاف ترين خاطره مهماني بود
كاش دريا كمي از درد خودش كم مي كرد
قرض مي داد به ما هرچه پريشاني بود
كاش به تشنگي پونه كه پاسخ داديم
رنگ رفتار من و لحن تو انساني بود
مثل حافظ كه پر از معجزه و الهامست
كاش رنگ شب ما هم كمي عرفاني بود
چه قدر شعر نوشتيم براي باران
غافل از آن دل ديوانه كه باراني بود
كاش سهراب نمي رفت به اين زودي ها
دل پر از صحبت اين شاعر كاشاني بود
كاش دل ها پر افسانه ي نيما مي شد
و به يادش همه شب ماه چراغاني بود
كاش اسم همه دختركان اينجا
نام گلهاي پر از شبنم ايراني بود
كاش چشمان پر از پرسش مردم كمتر
غرق اين زندگي سنگي و سيماني بود
كاش دنياي دل ما شبي از اين شبها
دل اگر رفت شبي كاش دعايي بكنيم
راز اين شعر همين مصرع پاياني بود
ادامه مطلب

![]()
![]()


