دختری از دیار باران
ابر را برای اشک هایش دوست دارم
تصویر رؤیا شب از مهتاب سر میره تمام ماه تو آبه شبیه عکس یک رؤیاست تو خوابی،جهان خوابه زمین دور تو میگرده زمان دست تو افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تو خواب انگار طرحی از گل و مهتاب و لبخندی شب از جایی شروع میشه که تو چشما تو میبندی تو رو آغوش میگیرم تنم سرریز رؤیا شه جهان قد یه لالایی توی آغوش من جا شه تو رو آغوش میگیرم هوا تاریک تر میشه خدا از دستهای تو به من نزدیک تر میشه زمین دور تو میگرده زمان دست افتاده تماشا کن سکوت تو عجب عمقی به شب داده تمام خونه پر میشه از این تصویر رؤیایی تماشا کن تماشا کن چه بی رحمانه زیبایی دوستش دارم ودلم حسابی هواشو کرده بیابان را،سراسر،مه گرفته است. چراغ قریه پنهان است موجی گرم در خون بیابان است بیابان،خسته لب بسته نفس بشکسته در هذیان گرم مه،عرق می ریزدش آهسته از هر بند. -بیابان را سراسر مه گرفته است. سگان قریه خاموشند. در شولای مه پنهان،به خانه می رسم. گل کو نمی داند. مرا ناگاه در درگاه می بیند. به چشمش قطره اشکی،بر لبش لبخند،خواهد گفت: «بیابان را سراسر مه گرفته است...با خود فکر میکردم که مه گر همچنان تا صبح می پایید مردان جسور از خفیه گاه خود به دیدار عزیزان باز میگشتند.» 

![]()
![]()
تقدیم به بهترینم که به اندازه ی تموم نقاط زیبا و سفیدی که تو آسمون شب چشمک می زنن![]()
![]()





