دختری از دیار باران
ابر را برای اشک هایش دوست دارم
...((انتظار))... ستارگان آسمان بر رويه شلاله هاي محبت نورافشاني مي کنند و زمزمه هاي اميد از هر کوي و برزني به گوش مي رسد. فريادهاي بي صدا نا له ها و زجه هاي بي انتها به سر مي رسد و بانگه زيباي اذان در هر گوشه و مکان طنين انداز مي شود. گويا خبري است. آري زمزمه ي عشق مي آيد و نوره اميد و در پرتو ايزده منان به خاک مي افتد و سجده کنان از خداي رحمان طلبه مغرفتو آمرزش مي کند. دستهايش را از رويه نياز به سويه آسمان مي گشايد شايد فرجي آيد و ببرد بنياده اين غمها و گريه هايه بي فرياد را. او مي آيد بي گمان تا آرام بخشد دله يک بي نوايه شکسته دل را و از سنگينيه کوله باره غصه اش کمي بکاهد. او مي آيد و من منتظرم. منتظره آمدنه نوره صفا منتظره آمدنه بانگه شفا منتظره آمدنه عشقو وفا. و من منتظرم...
التماس دعا![]()


